کارفرما| یزد| درخت
کارفرما که کودکیاش را در خانه باغهای اطراف یزد گذرانده بود، اکنون زمینی برای سکونت در محلهای معاصر خریده است. زمینی که در آن درخت توت تنومندی قد برافراشته، سایه گسترانیده، و از همان لحظهی اول در دل کارفرما جا خوش کرده بود.
درخت در آغوش
درخت، تنها ابژهای برای تماشا یا سایهساری برای گریز از آفتاب سوزان یزد نبود؛ بلکه حضوری بود که خاطرات زیسته را به اکنون پیوند میزد. درخت، از یک «عنصر موجود» به مرکز ثقل زندگی خانه بدل شد؛ حیاط پیرامون آن شکل گرفت و فضاها رو به صحنهای گشوده شدند که هر فصل چهرهای دیگر دارد.
آفتاب | محرمیت | تماشا
ایدهی پوسته آجری در این خانه همزمان چند کارکرد را به عهده میگیرد. اول اینکه نمای نامنظمِ فضاهای پشتی را پوشانده و اسنجام بصری میبخشد. دوم، با ایجاد سایه و تصفیهی نور، پنامیست برای فضاهای داخلی از گزند آفتاب سوزان و تند یزد. سوم، برای طبقهی بالا محرمیت ایجاد کرده و باعث میشود در مهتابی بالا بتوان با خیال راحت بدون نگرانی از دیده شدن، خستگی را از تن ربود. چهارم، برای نما یک بافت ایجاد می کند که همزمان جذاب و غیرتکراری است. و درنهایت با روزنه هایش، با طبیعت بیرون نظربازی کرد. میتوان گفت پوسته در نسبت با درخت و آفتاب شکل گرفته و خود را به پیرامون گسترانده است.
آجر | بافت | پوسته
در خانه | درخت، مصالح گوناگون هر کدام با بافت مخصوصِ خود در کنار یکدیگر به آرامی نشستهاند. این همنشینی به گونهایست که هیچ کدام از مصالح، دیگری را تحت الشعاع قرار نمیدهد.
درخت و حیاط، گویی صحنهی نمایش است و بقیهی فضاها در نسبت با این صحنه نمایش شکل گرفته اند.
پیوند درون و بیرون
این پوسته به بنا نچسبید بلکه مرز لبه را گسترده کرد. گاه از آن فاصله گرفت، گاه میان خود و پنجره جایی برای گیاه ساخت و گاه به فضایی بدل شد که میتوان در آن ایستاد، نشست و از خلال روزنهها بیرون را تماشا کرد. گاه نیز به جدارههای جانبی نفوذ کرده تا مرز میان درون و بیرون ساختمان را کمرنگ کند.
نورگیرها و حیاطهای داخلی خانه به گونهای جانمایی شدند تا تمامی فضاها بهرهای از هوای تازه و روشنایی داشته باشند. در این ترکیب، پنجرهها صرفاً بازشو نبودند، بلکه بدل به درگاههایی شدند برای ارتباط و تعامل با بیرون.
خانه|درخت، تلاشی است برای ساختن یک خانه معاصر، بدون پاککردن آنچه پیش از آن وجود داشته است:
درخت میماند، سایه حرکت میکند، گیاه از میان آجرها عبور میکند و معماری، بهجای آنکه پایان یک فرایند باشد، بستری برای ادامهی زندگی میشود.









































